۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

بزرگي ديگر از ديار بزرگان














محمد ابراهيم جعفري
تولد: 1319 ھ.ش ، بروجرد - ايران
بيوگرافي 1344موسس کانون اموزش اصول هنرهای تجسمی1347 عضو رسمی هیئت علمی دانشگاه هنرعضو افتخاری انجمن هنرمندان نقاش ایران همکاری با فیروز شیروانلو در شکل گیری فرهنگسرای نیاوران"برنامه ریزی وطراحی اموزش هنر"1353 - 1355 کار و مطالعه در کوی بین المللی هنرها پاریس1372 همکاری اموزشی با دانشگاه نورویچ امریکا همکاری اموزشی با دانشگاه های هنر "اصفهان. یزد. کرمان و دانشگاه ازاد تهران"عضو هیئت انتخاب دوسالانه های نقاشی و طراحی و جهان اسلام سخنرانی‌های متعدد در دانشگاه ها و مراکز فرهنگی در باره هنر خلاقییت و آموزش هنر اجراهای فی البداهه با عنوان"صلح تن به تن" برای ایجاد ارتباط تبادل نظر نقد و گفتگو در ارتباط با نمایشگاه‌های هنرهای تجسمی نمایشگاه‌های انفرادی شرکت در نمایشگاه های متعدد فردی و گروهی در داخل و خارج از کشور از جمله1348 دوسالانه پاریس1353 نقاشان معاصر ایران در آلمان1353 کانی سورمر فرانسه "جایزه ملی دولت فرانسه" 1355 بال سویس 1355 هنرمندان منتخب 38 کشور در پاریس1356نقاشان پیشرو در واشنگتن"واش ارت"نمایشگاه های هنرمندان معاصر ایران در "مراکش. لندن. مسکو. کانادا. اسپانیا. ارمنستان و ... نمایشگاه‌های گروهی 1387 گالري ماه، برگزيده اي از آثار 50 هنرمند - تهران



در نخستين (و آخرين) دوسالانه‌ي بين‌المللي طراحي كه به سال ۱۳۷۸ در موزه هنرهاي معاصر تهران برگزار شد، در حالي‌كه ميدانگاه ورودي موزه را به آثار داوران اختصاص داده بودند، استاد جعفري ديوار سفيد موزه را به عنوان اثر خود معرفي كرد و اين شعر را مقابل آن گذاشت:
«پرنده‌اي پشت ديوار كاهگلي مي‌خواند/ ديوار را نقاشي كردم/ باران باريد/ ديوار پاك شد/ بوي كاهگل و آواز پرنده ماند.» و اضافه كرده بود: «اين ديوار را به احترام همه طرح‌هايي و كساني كه براي انتخابشان دست بالا برده‌ام، سفيد نگه‌مي‌دارم به اميد روزي كه من و ديگراني كه آرزوي خلق كردن دارند، به آرزويشان برسند.»

۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه

ميوه هاي آرزو

من هميشه خواب ديده ام
ولي راستي هيچ فکر کرده اي
يک درخت توي آسمان چقدر ديدني است ؟
ريشه هاي ما اگرچه گير کرده است
ميوه هاي آرزو
ولي
رسيدني است
عرفان نظر آهاري

گل يکرنگي

چگونه يک مجموعه دار بشويم ...


اين گلدون زيبا آخرين کار خانم قاسمي تو جلسه ديروزه . شايدم يکي از زيباترين کاراي ايشون . حالا بماند که من و احمد مقدسي با چه شگردي کار به اين با ارزشي رو از چنگش دراورديم . (:

تنهايي

به شانه ام زدي
که تنهايي ام را تکانده باشي
به چه دل خوش کرده اي ؟
تکاندن برف
از شانه هاي آدم برفي ؟ ....
"گروس عبدالملکيان

مردمي که مي شناسيم

























دالان زندگي

۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

بچه ها يه دوست خوب

وبلاگ مهر جاودان رو ببينيد .http://mm-e.blogspot.com/ نوشته هاي يه دوست عزيزه كه دغدغه هاش از جنس مردمه
مرد را دردي اگر باشد خوش است
درد بي دردي علاجش آتش است

خانواده آب مرکبي























اين پنجشنبه قرعه به نام فيگور افتاده بود. خواهرم ميگه از روي طرح هات ميشه فهميد هر کدوم از اين آدما چه جور شخصيتي دارن . اگه واقعا همينجوري باشه که خيلي خوبه . بچه هاي شرقي هم همچين نظري داشتن . يکي به اين پيرزن مهربون من گفت " عمه بلقيس " يکي ديگه برگشت به مش رضا گفت " اين عمو اخمالو چقدر جديه " طفلکيا .... خوب يا بد هر چي که باشن از پنجشنبه تا حالا اينا شدن عضوي از خانواده من . صبح بخير بچه ها ! امروز حالتون چطوره ؟

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

تجسم رنج ، بدون رنگ

"من دیدن را آموختم که بدیهی است، احساس کردن را آموختم که حقیقت است و عشق ورزیدن را آموختم که نایاب است." کته کلويتس






















طراحي بين دو نيمه






















بين دو نيمه هلند اروگوئه فرصت مناصبي بود واسه طراحي کردن . همين چند دقيقه پيش فورلئان گل تساويشونو زد و من سرشار از هيجان شدم . فرهنگ و تمدن مردم آمريکاي لاتين واقعا شايسته ي احترامه . واسه همينم من هميشه طرفداري اونا رو ميکنم با اينکه خودم چيزي از فوتبال سرم نميشه.

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

آدم های اتفاقی

باورم نمی شود
دنيای ما
پر از ازدحام آدمهای پياده است
که هنوز ياد نگرفته اند
به يکديگر سلام بگويند
تو آفتاب را بتکان
من به تکاندن مهتاب قناعت ميکنم
در نقطه ای به هم خواهيم رسيد .

يه سورپرايز واقعي ........

























امروز روز خوبي براي بچه هاي شرقي بود . واسه اونايي که به هر دليلي نتونسته بودن بيان بايد بگم : واقعا از کفتون رفت .اگه بدونين چي از دست دادين؟ پخش ويديويي دو تا کار از آقاي سمندريان و اجراي دو تا کار خيلي آموزنده ديگه هم توسط دکتر يعقوب پور خودمون . يه ورک شاپ کم نظير بود .بايد بگم که خيلي برام لذت بخش بود .

به نظر شما حالا اين ورک شاپ تونسته يه تکوني به کاراي من بده ؟ به نظر خودم که دارم کم کم با آبرنگ آشتي مي کنم . نه ؟ ....






۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

غزل های خط خطی

روی هر برگ پاره بنویس عشق
خط تیره - دوباره بنویس عشق
آسمان غزل اگر ابری است
یک دو تا چارپاره بنویس عشق
هی نترس و نوشته پاک نکن
قرص و بی استخاره بنویس عشق
...
.
.
من برای تو می نوشتم عشق
تو برای ، چه چاره بنویس عشق

این بخشی از غزلیه که سال 89 از مصطفی همدانشکاهیم شنیدم و سالهاس تو کنج خاطرم مونده بود . دیروز تو جاده چالوس با دوست نازنینی همسفر بودم که خیلی اتفاقی فهمیدم این شعر و تو همون سالها ایشون که از رفیقای گرمابه و گلستان مصطفی هم هست گفته . خیلی این اتفاق برام شیرین بود .
علیرضا جنیدی عزیز
اگه یه وقت باد کلات و انداخت این طرفا لطف کن همه ی غزلتو بذار . ok ?

۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

تجربه هايي ديگر

اين فيگورها هر كدام تكنيك متفاوتي دارن اگر چه هر دو تاريخشان يكيه . هنوز تو فيگور به راحتي و سادگي كه سالها پيش داشتم نرسيدم . شايدم الان توقعم بيشتر شده . به هر حال با اين زماني كه واسه طراحي كردن ميذارم كار سختي در پيش خواهم داشت.

مسجد جامع بروجرد

يادش بخير اون قديما .... مدرسه ما ته خيابون جعفري پشت امامزاده قاسم بود . من روزي دو بار از جلوي اين مسجد رد ميشدم و هر بار شايد يه ربع ساعت وا ميستادم و بهش خيره ميشدم . اون موقع ها بچه ها هي به من غر ميزدن كه بابا چي چي رو داري نيگا ميكني ، خسته نميشي هر روز هر روز ؟؟ يكي از همكلاسيام كه بيشتر باهام عياق بود و حس و حالمو بهتر از بقيه مي فهميد ميگفت : من شرط ميبندم فرشيد بزرگ بشه يا مرمت ميخونه يا معماري . يكي ديگه از بچه ها هم به طعنه ميگفت حالا تابستونا بيا ور دست بابام آجر بالا بنداز تا بزرگ شدي نگن طرف بي تجربه س .

زمستان است















باز هم زمستان
گل می کند روی سپیدی شاخه ها
توشه می بندند قله ها

همسفر رودها
و من(منه) تبعید شده از چشمانت
آدم برفی هایم را به نام خاطره هایم
صدا می زنم
و این زمستان سپید
که هیچ لکه ای بر آن نیست
پایان پاکی
برای
آخرین صفحه ی
کتاب عشق ماست

۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

فصلي ديگر در کتاب زندگي

«زمان»
واژه به واژه
جمله به جمله
و سطر به سطر
سکوت را فرياد ميزند
اينجا فصل بهاربوی خزان گرفته است
و ترس از زمستان
نوبرانه های تابستان رامنجمد میکند
فصل غریبی ست!

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

تنهایی

زنگ باران به صدا مي آيد
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايي سايه ناروني تا ابديت جاري است

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

باز هم طراحي














از تاريخ امضاشون معلومه ماله يه روزن اما انگار حس و حال من تو هر كدومشون كلي متفاوته . امروز اينا رو ديدم . خيلي تعجب كردم . تو پرتره ايستاده يه جور اطمينان ميشه ديد و در ديگري نوعي ترديد و هراس و سردرگمي . جالبه كه اين حالتها تو خطهاي منم ديده ميشن . يعني ژست پرسوناژ رو حالت من تاثير مستقيم گذاشته . به نظر شما اين موفقيت منه يا نقطه ضعف ؟؟؟؟ يا اصلن شما با كليت حرف من مشكل دارين و تفاوتي تو دوتاش احساس نمي كنين ؟